انتظار عشق
مهدویت

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

نظرسنجی

چه زمانی قیامت برپا می شود؟
پس ازظهور
پس از رجعت
مدتش مشخص نیست
هیچکدام



جستجو

دوستان من

طراح قالب
ثامن تـــم
امکانات وب

پخش زنده حرم

 قريب سي سال قبل مبتلا به مرض سرطان حنجره گرديدم و همه دكترهايي كه مرا مداوا كرده بودند از علاج و بهبودي من مايوس شده و گفتند: كه مرض تو قابل معالجه نمي باشد بطوري كه ديگر قادر به صحبت كردن هم نبودم .

مايوسانه از تهران به بندر برگشتم . روزها به طور سخت و پياپي مي گذشت تا اينكه ايام محرم فرا رسيد، بنده چون ايام محرم الحرام براي تبليغ دين منبر مي رفتم ، با خود انديشيدم كه منبري اينجا من بودم ، همه از اطراف براي عزاداري (حضرت سيدالشهدا (ع )) به اينجا مي آمدند و من بر ايشان منبر مي رفتم ، اما امسال ديگر محروم شده ام باري ، با ياس و دلتنگي زياد، در منزل بستري بودم .
روزي (كتاب العباس ) نوشته (مرحوم سيد عبدالرزاق مقرم قدس سره ) را مطالعه مي كردم ، به اين مطلب رسيدم كه نوشته بود: (اگر كسي حاجتي داشته باشد و متوسل به (ام البنين (عليه السلام )) مادر حضرت (قمر بني هاشم ابوالفضل العباس (ع )) شود

 روز شنبه هم به نيت حضرت روزه بگيرد، حاجتش برآورده مي شود). در همان آن توسلي پيدا كرده و گفتم : (يا ام البنين ، ما هر سال مثل امشب گريه مي كرديم و منبر مي رفتيم ولي امسال محروم شده ايم .)

وقت نماز مغرب و عشا شد، نماز خواندم ، گويي كسي به من گفت : به مسجد برو، در مسجد برنامه عزاداري بر پا بود ولي من در آنجا حضور نداشتم و منبري هم كه مردم براي انجام سخنراني در دهه محرم الحرام به مسجد آورده بودند خالي بود. ديگر نتوانستم طاقت بياورم و در منزل بنشينم ، لذا به طرف مسجد حركت كردم . به درب مسجد كه رسيدم ، مردم با ديدن من شروع به گريه كردند. من هم متاثر شدم كه امسال نمي توانم كاري بكنم .
اما پس از آنكه وارد مسجد شدم ، بي اراده به طرف منبر حركت كردم تا كنار منبر رسيدم ، و سپس از پله هاي منبر بالا رفتم . (براي چه بالاي منبر مي روم ؟!)، خودم هم نمي دانم .
پس از آنكه در بالاي منبر قرار گرفتم ، يكدفعه شروع كردم به (بسم الله الرحمن الرحيم ) گفتن و يك ساعت و نيم صحبت كردم . چه مجلسي شد همه ناله و گريه و ضجه مي زدند انگار نه انگار كه من آن آدم قبلي مي باشم . متوجه شدم كسالتم رفع شده است از آن وقت الي يومنا هذا ديگر بحمدالله كسالتي ندارم . اين است معجزه پسر رشيد (ام البنين (عليه السلام ) حضرت ابوالفضل العباس (ع ).)(112)

ساقي كوثر پدرت مرتضي است
كار تو سقايي كرببلا است
مدح تو اين بس كه شدي ملك جان
شاه شهيدان و امام زمان
گفت بتو گوهر والا نژاد
جان برادر بفداي تو باد
شه كه بفرمان برادر رود
كيست رياضي كه فدايت شود(113)

منبع.کتاب كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت )


دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 .::. 3:30 .::. بشری راد .::. 5 نظر
درباره ما

وبلاگی جذاب برای انتقال مفاهیم زیبای مهدوی
طراح قالب
ثامن تـــم